ما از خط مرزی ورود به سرزمین عجایب گذر کردهایم - سرزمینی با آشفتگیهای غیرقابل پیشبینی و حجم ناباورانهای از تغییرات که برای آن آماده نیستیم. ، بسیاری از سازمانها در مسیر تلاش برای بقا و رشد و توسعه در این سرزمین ناکام ماندهاند و شمار اندکی هم سرمست از موفقیتاند. حال ما چه کنیم؟ یا باید خود را "قربانی تقدیری" همچون انبوه شکستخوردهها بدانیم، یا باید با شاگردی در مکتب پیشگامان، "استاد تغییر" شویم. اما چگونه؟
پیچیدگی مهمان ناخوانده زندگی امروزی ماست. چه بخواهیم و چه نخواهیم بحرانها، رقابتها، تغییر ذائقهها و میل به پیشرفت و رفاه، ما را درگیر خلق محصولات و راهکارهایی نوین نموده است که سرشار از پیچیدگی و ناشناخته هاست. مدیر پروژه خردمند پیچیدگی را با پیچیدگی آغاز نمیکند، همانطور که به قول نیچه پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند. ابتدا ایستادن، سپس راه رفتن، دویدن و در پایان پرواز را باید تجربه کرد. «سادگی» شاهکلید گشودن کلاف سردرگم پیچیدگی است، اما چگونه؟
با توجه به تجربه شرکت راهبران سیستم رستاک در پیاده سازی مدیریت دانش و براساس در آموخته های حاصل از آن به این نتیجه رسیدیم که سازمان ها اشکالات مشابهی از عدم موفقیت در پیاده سازی مدیریت دانش دارند، این ارائه به توصیف این اشکالات و واکاوی علل به بوجود آمدن این اشکالات می پردازد.
چرا برخی تیمها همواره به عملکرد بالا دست مییابند در حالی که سایر تیمها که ظاهراً فرقی با آنها ندارند، برای نتیجه گرفتن جان میکَنند؟ اصلاً آیا هاله تقدسی که سالهاست بر گرد تیمها شکل گرفته درست است؟ اصلاً تیم "واقعی" به چگونه تیمی میگوییم؟ سازمان یک تیم موفق چگونه ساختاری دارد؟ روش تصمیمگیری در تیمهای موفق چگونه است؟ پاسخ این سوالات فوق را به زبان ساده و در هفت شاهکلید کارتیمی بررسی خواهیم کرد.
جلسهای تشکیل میدهید تا رئیس و همتایان خود را متقاعد کنید برای مثال، تأمین بودجه پروژهای ریسکی، اما آیندهدار. استدلالهای شما شورانگیز، منطقتان مقاومتناپذیر و دادههایتان جای تردید نمیگذارد. اما دو هفته بعد متوجه میشوید که پیشنهاد درخشان شما از دستور خارج شده است. چرا؟ مشکل چه بوده؟ راستی برای شما هم درگذشته این اتفاق افتاده؟ در این دوره کوتاه میخواهیم به نکاتی ظریف برای متقاعد کردن دیگران به ویژه مدیران ارشد بپردازیم. "هنر اقناع یعنی هنر بله گرفتن ار دیگران"
از 5 دهه گذشته تاکنون تحقیقات مفصلی برای تعریف درست موفقیت پروژه صورت گرفته و همواره
یکی از چالشهای بزرگ در غالب پروژه های دنیا بوده است. به راستی موفقیت پروژه را
چگونه می شود تعریف کرد؟ آیا موفقیت پروژه همان تعریف عمومی تطابق با اهداف زمان،
هزینه، محدوده و یا کیفیت است؟ آیا موفقیت پروژه را فقط باید در چارچوب و بازه
زمانی اجرای پروژه ها جستجو کرد؟ در اینصورت آیا پروژه های بزرگی همچون تالار اپرای
سیدنی که با چند برابر زمان و بودجه مصوب به اتمام رسیده اند، پروژه موفقی نبوده
اند؟
تعارضات بخشی غیر قابل انکار و غیر قابل اجتناب در امور زندگی و کاری ما بوده و باید بیاموزیم که چگونه میتوانیم از بوجود آمدن آنها پیشگیری کنیم و اگر هم رخ داد، چگونه آنها را مدیریت کنیم تا تبدیل به بحران نگردد. ولی چگونه؟
هوش هیجانی، شیوه برخورد فرد با مسائل و فراز نشیبهای زندگی را نشان میدهد. هوش هیجانی مجموعهای ازخصوصیات شخصیتی است که در سرنوشت و سبک زندگی فرد موثر است. افراد با هوش هیجانی بالا رضایت از زندگی بیشتری داشته و شادابتر هستند، ارتباط بهتری با اطرافیان برقرار کرده و قدرت سازش بیشتری با مشکلات عاطفی دارند. از زندگی عاطفی غنی و سرشاری برخوردار بوده و دلسوز و پرملاحظه هستند. مسئولیت پذیری بیشتری داشته و در مورد خود برداشت و نگرش مثبتی دارند. هوش هیجانی از دو بعد اساسی درونی (خودشناسی و خودسازی) و بیرونی (شناخت دیگران و روابط اجتماعی) تشکیل شده است. "هوش هیجانی اکتسابی است نه ذاتی ویا ژنتیکی"
چگونه یاد می گیریم. آیا ما محصول اتفاق های خوب و بد زندگی مون هستیم. مدیران با تجربه، کوله بار تجربه خودشون را مدیون تصمیمات درست و غلطی هستند که در طول سالیان عمر خود گرفته اند. مگه میشه پیشرفت کرد و بالا رفت و در این مسیر شکست نخورد؟ مگه میشه بدون زمین خوردن راه ساخت. می خواهیم با هم سفری کنیم با طعم شکست.